تبلیغات
جای شهدا - ده خاطره خواندنی از شهید دکتر چمران

[cb:post_tag_name]

پروردگارا مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده
کجایند مردان بی ادعا
یا حسین شهید
دفاع همچنان باقی است

درباره ما

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

خادم الشــهدا:
"جای شهدا" عنوان وبلاگی هست که میخوام در اون از شهدا و ایثارگری هاشون براتون بنویسم. هدفم از ایجاد این بلاگ اینه که ادای دینی کرده باشم به امام خمینی(ره) و شهدا با اینکه دیگر در بین ما نیستند، ولی یاد و خاطرشون و حماسه هایی که خلق کردند هیچ وقت از ذهن ها پاک نمیشه. همچنین لبیکی گفته باشم به رهبر و مقتدای زمان،امام خامنه ای(حفظه الله) و به امام و شهدا بگویم ما تا آخرین نفس پای آرمانهایتان و این انقلاب میمانیم و لحظه ای رهبرمان را تنها نمیگذاریم.

" اینجا جای آدمهایی است که جان و مال و هستیشان را فدای این انقلاب کردند. آنانکه تا آخرین قطره خون از ارزش ها و آرمان های خود دفاع کردند و عاشقانه رفتند تا جاودانه بمانند!

اینجا جای شهداست! "

از شما دوستان هم تقاضا دارم که بنده حقیر رو از نظرات و پیشنهادات خودتون در جهت هرچه بهتر شدن این وبلاگ بی نصیب نکنید.

و کلام آخر

دشمنان بدانند:
اگر از سرهایمان کوه ها بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند خامنه ای تنها ماند.

1392/03/05

کانال پلاک بندگی

سامانه پیامک

سامانه پیامک جای شهدا

برای عضویت در سامانه پیامکی « جای شهدا » عدد 1 را به شماره بالا ارسال فرمایید. و یا از طریق فرم زیر اقدام نمایید.
با عضویت در سامانه، محتوای ارزشی از کلام شهدا دریافت خواهید کرد.

هزینه ارسال محتوای ارزشی از این سامانه رایگان میباشد!

دوستان همچنین میتوانند "نظرات و پیشنهادات" خودشان را از طریق این سامانه ارسال کنند.

لوگوهای حمایتی

ده خاطره خواندنی از شهید دکتر چمران


1) با خودش عهد كرده بود تا نیروى دشمن در خاك ایران است برنگردد تهران. نه مجلس مى رفت، نه شوراى عالى دفاع.
یك روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود. گفت «به دكتر بگو بیا تهران.» گفت «عهد كرده با خودش، نمى آد.»
گفت «نه بیاد. امام دلش براى دكتر تنگ شده.»
بهش گفتم. گفت «چشم. همین فردا مى ریم.»

۲) گفتم «دكتر، شما هرچى دستور مى دى، هرچى سفارش مى كنى، جلوى شما مى گن چشم، بعد هم انگار نه انگار. هنوز تسویه اى ما رو ندادن. ستاد رفته زیر سؤال. مى گن شما سلاح گم كرده ین...» همان قدر كه من عصبانى بودم، او آرام بود.
گفت «عزیزجان، دل خور نباش. زمانه ى نابه سامانیه. مگه نمى گفتن چمران تل زعتر را لو داده؟ حالا بذار بگن حسین مقدم هم سلاح گم كرده. دل خور نشو عزیز.»

۳) دكتر آر.پى.جى مى خواست، نمى دادند. مى گفتند دستور از بنى صدر لازم است. تلفن كرده بود به مسئول توپ خانه. آن جا هم همان آش و همان كاسه. طرف پاى تلفن نمى دید دكتر از عصبانیت قرمز شده. فقط مى شنید كه «برو آن جا آر.پى.جى بگیر. ندادند به زور بگیر. برو عزیز جان.»

۴) از اهواز راه افتادیم؛ دو تا لندرور. قبل از سه راهى ماشین اول را زدند. یك خمپاره هم سقف ماشین ما را سوراخ كرد و آمد تو، ولى به كسى نخورد، همه پریدیم پایین، سنگر بگیریم.
دكتر آخر از همه آمد. یك گُل دستش بود. مثل نوزاد گرفته بود بغلش. گفت «كنار جاده دیدمش. خوشگله؟»

۵) اوایل كه آمده بود لبنان، بعضى كلمه هاى عربى را درست نمى گفت. یك بار سر كلاس كلمه اى را غلط گفته بود. همه ى بچه ها همان جور غلط مى گفتند. مى دانستند و غلط مى گفتند.
امام موسى مى گفت «دكتر چمران یك عربى جدید توى این مدرسه درست كرد!
۶)به پسرها مى گفت شیعیان حسین، و به ما شیعیان زهرا. كنار هم كه بودیم، مهم نبود كى پسر است كى دختر. یك دكتر مصطفى مى شناختیم كه پدر همه مان بود، و یك دشمن كه مى خواستیم پدرش را در بیاوریم.

۷) چپى ها مى گفتند «جاسوس آمریكاست. براى ناسا كار مى كند.» راستى ها مى گفتند «كمونیسته.»
هر دو براى كشتنش جایزه گذاشته بودند.
ساواك هم یك عده را فرستاده بود ترورش كند.
یك كمى آن طرف تر دنیا، استادى سر كلاس مى گفت «من دانش جویى داشتم كه همین اخیراً روى فیزیك پلاسما كار مى كرد.»

۸) سال دوم یك استاد داشتیم كه گیر داده بود همه باید كراوات بزنند. سر امتحان. چمران كروات نزد، استاد دو نمره ازش كم كرد. شد هجده. بالاترین نمره.

۹) تصمیم گرفتم بروم پیشش، توى چشم هاش نگاه كنم و بگویم «آقا اصلا جبهه مال شما. من مى خوام برگردم.» مگر مى شد؟ یك هفته فكر كردم، تمرین كردم.
فایده نداشت. مثل همیشه، وقتى مى رفتم و سلام مى كردم، انگار كه بداند ماجرا چیست، مى گفت «علیك السلام» و ساكت مى ماند.دیگر نمى توانستم یك كمله حرف بزنم.
لبخند مى زد و مى گفت «سید، دو ركعت نماز بخوان درست مى شه.»

۱۰)مى گفتند «چمران همیشه توى محاصره است.»
راست مى گفتند. منتها دشمن ما را محاصره نمى كرد. دكتر نقشه اى مى ریخت. مى رفتیم وسط محاصره. محاصره را مى شكستیم و مى آمدیم بیرون.


برگرفته از: مجموعه كتب یادگاران؛ رهی رسولی فر


نظرسنجی

» لطفا بگید دوست دارید به کدام یک از موضوعات زیر بیشتر پرداخته شود؟ (امکان انتخاب یک یا چند مورد)

آخرین عناوین

دیگر موارد

وصیت شهدا


------------------------

کلیه حقوق نزد وبلاگ جای شهدا محفوظ بوده و کپی برداری از آن با ذکر منبع بلامانع است.