تبلیغات
جای شهدا - نامه های خانوادگیِ مردی که دنیا را تکان داد...

[cb:post_tag_name]

پروردگارا مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده
کجایند مردان بی ادعا
یا حسین شهید
دفاع همچنان باقی است

درباره ما

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

خادم الشــهدا:
"جای شهدا" عنوان وبلاگی هست که میخوام در اون از شهدا و ایثارگری هاشون براتون بنویسم. هدفم از ایجاد این بلاگ اینه که ادای دینی کرده باشم به امام خمینی(ره) و شهدا با اینکه دیگر در بین ما نیستند، ولی یاد و خاطرشون و حماسه هایی که خلق کردند هیچ وقت از ذهن ها پاک نمیشه. همچنین لبیکی گفته باشم به رهبر و مقتدای زمان،امام خامنه ای(حفظه الله) و به امام و شهدا بگویم ما تا آخرین نفس پای آرمانهایتان و این انقلاب میمانیم و لحظه ای رهبرمان را تنها نمیگذاریم.

" اینجا جای آدمهایی است که جان و مال و هستیشان را فدای این انقلاب کردند. آنانکه تا آخرین قطره خون از ارزش ها و آرمان های خود دفاع کردند و عاشقانه رفتند تا جاودانه بمانند!

اینجا جای شهداست! "

از شما دوستان هم تقاضا دارم که بنده حقیر رو از نظرات و پیشنهادات خودتون در جهت هرچه بهتر شدن این وبلاگ بی نصیب نکنید.

و کلام آخر

دشمنان بدانند:
اگر از سرهایمان کوه ها بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند خامنه ای تنها ماند.

1392/03/05

کانال پلاک بندگی

سامانه پیامک

سامانه پیامک جای شهدا

برای عضویت در سامانه پیامکی « جای شهدا » عدد 1 را به شماره بالا ارسال فرمایید. و یا از طریق فرم زیر اقدام نمایید.
با عضویت در سامانه، محتوای ارزشی از کلام شهدا دریافت خواهید کرد.

هزینه ارسال محتوای ارزشی از این سامانه رایگان میباشد!

دوستان همچنین میتوانند "نظرات و پیشنهادات" خودشان را از طریق این سامانه ارسال کنند.

لوگوهای حمایتی

نامه های خانوادگیِ مردی که دنیا را تکان داد...

امام در سال ۱۳۰۷٫ش با خدیجه خانم ثقفی (معروف به قدس ایران) ازدواج کردند و ثمره این ازدواج سه دختر است به نامهای «صدیقه» خانم، همسر مرحوم آقای اشراقی، «فهیمه» ـ زهرا ـ خانم همسر آقای دکتر محمود بروجردی و «فریده» خانم همسر محمدحسن اعرابی. و دو پسر است به نامهای «مصطفی» که همسرش معصومه حائری ـ نوه آیت الله حائری یزدی ـ و «احمد» که همسرش فاطمه طباطبائی ـ خواهرزاده امام موسی صدرـ است. البته امام فرزند پسر دیگری هم داشتند که در ایام کودکی بر اثر بیماری فوت شد.
امام بنا نقل خاطرات اعضاء خانواده شان احترام بسیار زیادی برای همسرشان قائل بودند و در تمام طول سال های زندگی مشترک شان هیچگاه تا نیامدن «خانم» سر سفره دست به غذا نمی زدند. هیچگاه به ایشان دستور ـ حتی در حد گفتن اینکه یک لیوان آب برایم بیاورید ـ ندادند. علاقه امام به همسر و فرزندان و نوه هایشان را بهتر از همه شاید بتوان در میان خطوط نامه هایی دید که برای خانواده شان می‌نوشتند؛ به ویژه نامه هایی که برای همسرشان نوشته اند…

(برای مشاهده نامه ها به ادامه مطلب بروید...)

 ********

اولین نامه را امام در فرودین ۱۳۱۲٫ش برای همسرشان نوشته اند. در این تاریخ امام برای سفر «حج» راهی خانه خدا بوده اند و در مسیر و از بیروت نامه را نوشته اند. در آن زمان فرزند اول امام یعنی حاج آقا مصطفی سه ساله بوده اند…
«بسمه تعالی. تصدقت شوم،الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد می‌ گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر وبهتر است. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است. امید است که هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام]و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قِبَل همه نایب‌ الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید. صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند. ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله» ـ صحیفه امام، جلد۱، ص ۲و۳

 ********

نامه دوم مربوط به زمانی است که رژیم پهلوی بعد از قضیه کاپیتولاسیون امام و حاج آقا مصطفی را به ترکیه تبعید کرده است. و به این شکل امام در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۴۴٫ش این نامه را خطاب به همسرشان می نویسند…
«بسمه تعالی
خدمت مخدره محترمه والده مصطفی ـ ابقاهاالله و صبرها ـ سلام می‌رساند. انشاء الله تعالی شماها به سلامت و سعادت به سر برید. اینجانب بحمدالله تعالی سالم هستم. هیچ نگرانی نداشته باشید. خداوند تعالی آنچه مقدر فرموده استصلاح است و واقع خواهد شد: عَسی انْ تَکرَهوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌلَکُمْ.  مصطفی هم بحمدالله سلامت است، جای هیچ نگرانی نیست. فقط از اینکه از شماها بی‌ اطلاعم قدری نگران هستم. همه را به خدای تبارک و تعالی می‌سپارم. تمام بچه‌ ها و متعلقین آن ها را سلام می‌ رسانم. اگر این کاغذ رسید، جواب زودتر بنویسید و بفرستید خدمت حضرت حجت الاسلام آقای حاج آقا فضل الله خوانساری، شاید ایشان بتوانند به وسیله‌ای بفرستند. اگر جواب نوشتید تمام بچه‌ها به خط خودشان یکی - دو کلمه بنویسند. به متعلقه مصطفی  سلام برسانید. ایشان هم دو کلمه بنویسند.به حضرتین آقایان اخوان سلام برسانید.
 روح الله الموسوی الخمینی» -صحیفه امام، جلد۱، ص ۴۳۷

********

بعد از تبعید دوباره امام از ترکیه به نجف، همسر ایشان به نجف رفته و شریک ایام سختی و رنج تبعید می شوند. در حالی که به جزء حاج آقا مطصفی و خانواده اش، بقیه فرزندان و نوه ها در تهران زندگی می کنند. البته ایشان یکبار در سال ۱۳۴۹٫ش برای امر ازدواج حاج احمدآقا به تهران می روند و پس از سروسامان دادن زندگی پسر کوچک شان به نجف برمی گردند. در این سفر امام نامه ای به همسرشان ننوشته اند و از طریق نامه هایی که برای فرزندان می نوشتند، جویای حال همسر می شدند. اما دو سال بعد از آن و وقتی اولین فرزند حاج احمدآقا یعنی «حاج حسن خمینی» متولد می شوند دوباره سفری به تهران دارند که در این زمان امام چند نامه خطاب به همسرشان می نویسند. اولین نامه در تاریخ ۵ شهریور ۱۳۵۱٫ش، نوشته شده است:
بسمه تعالی
مخدره محترمه عزیزه
مرقوم اول شما وقتی عازم کربلا بودم رسید. مرقوم دوم امروز واصل شد. دیشب از کربلا مراجعت نمودیم. من و مصطفی رفتیم. صغری[خادمه خانه]مریض بود، دیگران نیامدند. حالا خوب شده است لکن بسیار ضعف دارد. دیگران همه بحمد الله سلامت هستیم. شما که رفتید هوا گرم شد؛ یک شب هم پایین آمدم ولی عجالتاً بد نیست و راحت هستیم. مصطفی برای اول ماه آمدند و حال شان خوب است. قبل از نامه شما، نامه‌ ای ازفریده جان [دختر امام] آمد و جواب دادم، ان شاء الله رسیده است. از قِبَل شماها همگی در کربلا و نجف زیارت می‌کنم و به همه دعا می‌ کنم. خداوند تعالی همه را سالم و سعید قرار دهد. مصطفی شب ها مرتباً اینجاست و روزها گاهی حسین می‌آید؛ امروز حسین و مریم[فرزندان حاج آقا مصطفی]  آمدند. دیشب هم همگی اینجا بودند، چون ازکربلا آمده بودیم. جای شما خالی است. اقلیما [خادمه خانه امام] پس از سلام مى گوید شما زودتر بیایید که خیلى نبودن شما به ما اثر مى گذارد؛ و مى گوید شما مبلغ یکصد تومان از احمد بگیرید و بدهید دخترم. شما مطلب اقلیما را عمل کنید- یعنى هر دو مطلب را. اقلیم مى گوید: «امانتی ها را که به وسیله پسر آقاى حاج شیخ عبد العلی فرستادم، دخترم نوشته نرسیده است. شما تحقیق کنید که رسیده است یا گم شده» به بچه ها سلام برسانید. به احمد و محترمه ایشان  هم. احمد نوشته بود: «بچه بى نهایت بدگل است؛ شما هم نوشته بودید شبیه احمد است. جاى دورى نرفته [!] لکن در نامه دوم بود که به فامیل مادر رفته است؛ موجب خوشوقتى است. از سلامت خودتان و سایرین مسرورم کنید. و السلام علیک. پدر فرزندانت» ـ صحیفه امام، جلد ۲، ص ۴۴۴ و ۴۴۵

 ********

نامه بعدی در تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۵۱٫ش از نجف خطاب به خانم ثقفی نوشته شده که هنوز در ایران هستند:
«بسمه تعالی
خانم محترمه عزیزه ‏ام
تا کنون چند کاغذ فرستاده ‏ام، نمی‏ دانم رسیده است یا نه. از شما به وسیلۀ فریده [دختر امام] اطلاع پیدا کردم. مرقوم مشهد واصل شد. از تهران اطلاعی ندارم. امید است همیشه خوش و خرم و مشغول دیدار خویشاوندان باشید، اگر چه ما را فراموش نمایید. وعدۀ مراجعت نزدیک است، و ما هم از نبودن شما خسته شدیم. حال همه بحمداللّه‏ تعالی خوب است، فقط حسین [فرزند حاج آقا مصطفی] قریب ده روز پیش از این مبتلا به آپاندیس شد و در مستشفی [بیمارستان]نجف عمل شد و حالش خوب است، و بخیه ‏ها را کشیده ‏اند. بقیه هم سالم هستند. من کسالت های جزئی گاهی پیدا کردم و خوب شدم.خدمت همۀ مخدَّرات خصوصاً خانم [مادر همسر امام] سلام می ‏رساند. خدمت حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین آقای ثقفی [پدر همسر امام] و جناب آقای حاج حسن سلام می‏ رسانم. والسلام علیکم. پدر فرزندانت» ـ صحیفه امام، جلد۲، ص ۴۵۸

 ********

نامه بعدی در تاریخ ۲ آبان ۱۳۵۱٫ش نوشته شده و در این تاریخ هم هنوز خانم ثقفی دل از نوه عزیزشان نکنده و راهی نجف نشده بودند:
«بسمه تعالی
خانم محترمه! مرقوم مورخ ۱۲ شعبان و مرقوم مورخ ۲۸ شعبان با هم واصل شد. از سلامت شما و دیگران خوشوقت شدم. مدتى بود هیچ اطلاعى از شماها نداشتم تا کاغذ فریده که چند روز پیش رسید، امروز نیز مرقوم شما و صدیقه و فهیمه [یکی دیگر از دختران امام] و احمد هم واصل شد. ماها بحمد اللَّه تعالى سلامت هستیم. حسین هم حالش خوب شد و از بیمارستان بیرون آمد. از آشتى آقا و خانم [منظور پدر و مادر همسر امام] خوشوقت شدم. واقعاً مژده خوبى بود. به هر دو سلام برسانید و تبریک از قِبَل من بگویید. ما عجالتاً در انتظار شما به سر مى بریم. از قرارى که آقاى آقا سید على خلخالى  گفته اند بهتر آن است که با هواپیماى روز شنبه که مى رود کویت و از آنجا به بغداد مى آید و معطلى ندارد بیایید. هواپیماهاى دیگر معطلى دارد و صحیح نیست شما در کویت یا شام و بیروت بى جهت معطل شوید. من این نامه را به تهران مى فرستم؛ به حسب قاعده تا رسید آن شما تهران هستید. راجع به مطلبى که مربوط به آقاى پسندیده است شاید به ایشان بنویسم. و السلام علیک. پدر اولاد شما» -صحیفه امام، جلد ۲، ص ۴۶۵

 ********

دو سال بعد از به دنیا آمدن حاج حسن آقای خمینی، خانم ثقفی برای تازه کردن دیدار فرزندان و نوه ها به تهران می روند، این نامه در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۵۳٫ش نوشته شده است:
«بسمه تعالى
خانم محترمه
مرقوم شما پس از مدتها انتظار واصل شد. مثل اینکه شما از نجف که خارج شدید دیگر از فکر ماها بیرون رفتید و خیال نکردید از دیر آمدنِ کاغذ، ما نگران مى شویم. در هر حال ان شاء اللَّه تعالى خوش و سالم باشید. ماها بحمد اللَّه تعالى سلامت هستیم و مى گذرانیم، به همان نحو که دیدید، هواى اینجا مختلف است ولى روى هم رفته خوب است. از سلامت خودتان و لو به دو کلمه ما را در هر هفته یا لا اقل در هر دو هفته مطلع کنید. اینجا تازه اى نیست؛ همان مسائل است که موجب نگرانى است، و باز معلوم نیست چه شود. ان شاء اللَّه خداوند اصلاح کند. به همه اقوام و بستگان سلام برسانید، خصوصاً صدیقه  و فاطى خانم و حسن را مى بوسم. شما بدانید که اگر از وقت رجوع بگذرد معلوم نیست ما بتوانیم تقاضا کنیم و آنها بدهند. حتماً تعجیل کنید که وقت نگذرد. به حرف هیچ کس گوش ندهید و الّا در ایران ماندنى خواهید شد. خودم» -صحیفه امام، جلد ۳، ص ۳۶

********

دو سال بعد و در تابستان سال ۱۳۵۵٫ش همسر حضرت امام سفر دیگری به ایران می کنند اما درست در همان ایام برادر امام یعنی مرحوم در پی یک دوره بیماری به رحمت خدا می روند. این نامه دردمندانه در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۵۵٫ش خطاب به خانم ثقفی نوشته شده. البته گفتنی است بعد از این نامه و بازگشت همسر امام به نجف تا مقطع پیروزی انقلاب و سپس تا روز رحلت امام، خانم ثقفی مسافرتی نداشتند که باعث شود امام نامه ای به ایشان بنویسند…
«بسمه تعالی
خانم عزیزم
من الآن تنها نشسته ام و به برادرم [آقا سیدنورالدین] که در این آخر عمر موفق نشدم او را ببینم فکر مى کنم. مرقوم شما واصل شد. از حال آن مرحوم نوشته بودید. فورى کاغذى نوشتم به وسیله احمد؛ ولى تقدیر آن بود که حتى کاغذ را نبیند. تقدیر آن است که من به ملاقات عزیزانم نایل نشوم. از امشب مجلس ختم در مسجد شیخ  منعقد است. مقدر بود که من به مجلس عزاى برادرم بروم؛ زنده باشم و تحمل مصیبت کنم.
تلگرافى به حضرت آقا [حاج آقا پسندیده] کردم و تسلیت به فامیل گفتم. آدرس دیگران را نمى دانستم. شما از قِبَل من به همه خصوصاً خانواده محترم او و فرزندان عزیزش پس از سلام تسلیت بگویید. مصطفى بحمد اللَّه سلامت است و غالباً شام و ناهار اینجاست. از سلامت خودتان مطلعم کنید و به همه دخترها و احمد و خانمش سلام برسانید و از قول من تسلیت بدهید. من با حال بسیار افسرده این نامه را نوشتم. از خداوند تعالى سلامت همه شماها را خواهانم. و السلام علیکم. خودم» -صحیفه امام، جلد ۳، ص ۱۵۶-

منابع:
۱- صحیفه امام-مجموعه آثار امام خمینی(س)-، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ اول، ۱۳۷۸٫ش
۲-«آن سوی آفتاب»-نگاهی به زندگانی حضرت امام خمینی-، به کوشش علی اکبر جعفری ندوشن، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ سوم، بهار ۱۳۷۸٫ش


نظرسنجی

» لطفا بگید دوست دارید به کدام یک از موضوعات زیر بیشتر پرداخته شود؟ (امکان انتخاب یک یا چند مورد)

آخرین عناوین

دیگر موارد

وصیت شهدا


------------------------

کلیه حقوق نزد وبلاگ جای شهدا محفوظ بوده و کپی برداری از آن با ذکر منبع بلامانع است.